یکشنبه ۲۳ مرداد ۱۴۰۱
 |  27/ ژوئن/ 2022 - 5:04
  |   نظرات: يك نظر
1,256 views

شازده مغروری سرپرست صدور اولین شناسنامه ها در اوز و بندر لنگه

 

 

 

 

 

 

 شازده مغروری سرپرست صدور اولین شناسنامه ها در اوز و بندر لنگه

 

 ابراهیم محمودیان:  پدرم می گفت: شازده مغروری به قولی، پسر یکی از صاحبمنصبان دربار قاجار، معروف به مغرور السلطنه بوده و از شاهزادگان قاجاری به شمار می رفته است. او می گفت پس از سرنگونی رضاشاه تا به او حضرت والا نمی گفتند روی خوش نشان نمی داد.

ابتدا در سال ۱۳۱۱ برای صدور اولین شناسنامه در دوره رضاشاه به اوز آمده و برای انجام همین کار به لنگه هم رفته است. وی دوباره در اواخر دوره رضاشاه و دهه بیست شمسی به سمت بخشدار به لنگه رفته و اشتهار وی در بین مردم لنگه به این دوره بر می گردد.

محل زندگی وی در خانه حاجی محمد فریدونی در نزدیکی بهزیستی لنگه بوده که هنوز پا بر جاست. شاهکار کاردانی وی، در قحطی سال ۱۳۲۰ و ۱۳۲۱ پس از اشغال ایران به دست متفقین، برای مردم شهر لنگه آشکار شد. وی توانست با رفتن به دهات اطراف با چرب زبانی و یا به زور، گندم و جو برای مردم لنگه به بهای عادله روز بخرد و به نانوایی های لنگه برای پخت نان بدهد و مردم تنگدست را از گرسنگی نجات دهد.

پدرم می گفت: چند روزی از مرگ پدرم ( حاجی رئیس ابراهیم ) در تابستان ۱۳۲۱ نگذشته بود، که یک روز صبح هنوز من و برادرم رئیس محمود( پدر ابراهیم محمودیان دبیر سابق دبیرستانهای لنگه) در مغازه مان را باز نکرده بودیم که ناگهان شازده مغروری سر رسید و دست دور برادرم کرد و پس از تعریف و تمجید از پدر درگذشته مان گفت خواهشمندم که از بار آردی که از دبی برایتان فرستاده اند چند گونی به من بفروشید که صرف نانوائی های لنگه کنم. ما بی خبر از وقایع، جواب دادیم بایستی برویم گمرک، ببینیم چه خبر است.گمرک که رفتیم دانستیم که خالوی بزرگمان ملا عبدالله یزدانی که در دبی تجارت می کرد( وی سپس به شیراز آمده بود که مالک حمام یزدانی و شریکدار پارک هتل شده بود) توانسته بود دور از چشم انگلیسی ها که در دبی خروج آرد را ممنوع کرده بودند، ده دوازده گونی آرد را قاچاقی بار لنگه کند.

پس از تحویل آردها، به شازده مغروری خبر دادیم که یک گونی برای خانه مان در لنگه و یک گونی برای فرستادن به اوز لازم داریم و باقیمانده را به وی می فروشیم. وی هم با خوشحالی قبول کرد و باقیمانده را با نرخ خوبی از ما خرید.

از عجایب روزگار اینکه در ایام عسرت و بدبختی، یکی از شاهزادگان و اشراف قاجار این طور به مردم فلک زده لنگه یاری رساند و آنها را از قحطی و گرسنگی نجات داد.

پدرم از سالیان بعد از بخشداری وی در لنگه خبری نداشت، تا اینکه چند سال پیش، پس از مرگ پدرم، عمویم اسحق محمودیان ( مدیر کل آبادانی و مسکن هرمزگان در اواخر دوره پهلوی) گفت که در اواخر دهه بیست، پسر شازده مغروری با رتبه سرگردی به سمت رئیس شهربانی خرمشهر منصوب شده بود. پدرش مغروری برای دیدن پسرش به خرمشهر می آید و چون شنیده بوده که عمویم رئیس محمود، به خرمشهر نقل مکان کرده، پس از پرس و جو مغازه وی را پیدا کرده و به دیدار وی می آید. عمویم اسحاق می گفت روزی که شازده به تهران بر می گشت پسرش به رئیس محمود گفته که شما بیشتر از من پدرم را دیدید چون هر روز صبح و عصر پیش شما می آمد. عمویم گفت پسر شازده مغروری را پس از کودتای ۱۳۳۲ به جرم هواداری از ملی گرایان و مصدق بازنشسته کردند.

 ضمن تشکر از ابراهیم محمودیان که این خاطرات را برای پایگاه خبری موزه اوز ارسال نموده اند، تصویر دستجمعی و اسامی افراد حاضر در تصویر که در تاریخ شهریور ۱۳۱۱ هجری شمسی گرفته شده و با ذکر توضیحاتی که در آرشیو موزه اوز به شماره ۲۰۵ ثبت شده است را تقدیم علاقمندان به تاریخ جنوب ایران و خصوصا شهرستان اوز می نماییم.  

 آرشیو ‌موزه مردم شناسی اوز

 موضوع: صدور شناسنامه در اوز
 صاحب تصویر
 اسامی:  ردیف بالا ایستاده از راست به چپ : عبدالرحیم افسری، میر محمد رضا شکیبا، محمد نور کامیاب، ناشناس، محمد کامل دانش، ناشناس
ردیف نشسته روی صندلی از راست به چپ : ملا احمد کرامتی، ملا محمد امین کرامتی، شازده مغروری (سرپرست گروه صدور شناسنامه)، محمد امین دانشمند، خواجه محمد رفیع نامور (کلانتر وقت اوز )
ردیف پایئن نشسته از راست به چپ: عبدالرحمن حسین نیا، رئیس عبدالرحیم کمالی، میر حاجی صدیق، مامور دولت، مامور دولت، مامور دولت، محمد نور محمد عابد
 تاریخ:  ۱۲ تا ۲۲ شهریور ۱۳۱۱
 مکان:  اوز
 شماره:  ۲۰۵

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

One Response to “شازده مغروری سرپرست صدور اولین شناسنامه ها در اوز و بندر لنگه”

  1. ناشناس گفت:

    سپاس از مطلب خوب شما

    واقعا انگلیسی ها چه جنایت هایی در حق مردم جهان و ایران نکرده اند.
    انگلیس بدتر از ابلیس

آخرین نظرات
  • بسیار عالی ؛ کاش این کتاب چاپ مجدد میشد چون قطعا مراجعه به کتاب بیشتر از فایل است....
    مریم در مطلب: ( عنایت الله نامور )کتاب تاریخ دلگشای اوز ، هدیه خاندان کرامتی به مردم اوز
  • روحش شاد جایگاهش بهشت برین بقای عمر باز ماندگانش...
    در مطلب: عرض تسلیت به خاندان فقیهی و نامی
  • خداوند رحمت وبهشت نصیبش بگرداند...
    در مطلب: عرض تسلیت به خاندان فقیهی و نامی
  • Khabar wahshat avar foet marhoome marara besyar deltang kard. Do'a goyam ke marhoomey janat maqam bashad va hame famil saboor bashand. Man bish az 60 sal ast ke digr Evaz...
    Dr. MahmoodianMarg در مطلب: زن دایی آسمانی شد
  • بسیار عالی و پر از معنا ومفهوم...
    در مطلب: قصه ماه زرشک و ماه مهوه
  • ‌ پسر عمه خاطره خوبی نوشتی...
    مریم در مطلب: خاطرات من از سیل اهواز در زمستان١٣۴٧
  • بسیار زیبا و نیک بود دختر عمو امیدوارم هر چه ززودتر و بیشتر به عرصه های پیشرفته و باور نکردنی راه پیدا کنی...
    در مطلب: قصه ماه زرشک و ماه مهوه
  • بسیار عالی، کاری است ارزشمند و ماندگار...
    اوزی در مطلب: اهدای اشیا و مجلات قدیمى و کتاب خطى به موزه اوز توسط ثریا شریف زاده
  • Azizam Ebrahim Jaleb o shirin naveshti va mara be-yaade Ahwaz andakhti. ke kelas dahom dabiresta Shahpoor bodam. Daee Mammad Shah dar sal 44 yek bare digar az doosti ba D...
    Khauleh در مطلب: خاطرات من از سیل اهواز در زمستان١٣۴٧
  • Salaam Ham-shahri arjmand Omid-waram khaundan daastaan Mozaffaraddin Shah lab-khandidi be soorat shomaa be-awarad Eradat-mand Dr. Mahmoodian Dear Ham-hamshahri I hope rea...
    Saeed Mahmoodian در مطلب: یادداشتی در مورد عکس یادگاری شهرداران اوز، بندرلنگه، لارو بستک در سال ۱۳۳۷