چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۴
 |  25/ آگوست/ 2021 - 11:01
  |   نظرات: بدون نظر
1,574 views

(قدرا پرمون) خاطرات کارهای صبحگاهی خانه پدری در زمان قدیم اوز

 

   

 

 

 

 

 

 خاطرات کارهای صبحگاهی خانه پدری در زمان قدیم اوز

خاطراتی از زمان قدیم اوز در خانه پر از مهر و محبت پدر که هرگز فراموش نخواهد شد . افسوس که دیگر آن روزهای خوش کودکی بر نخواهد گشت ، یادش بخیر.
به پنجاه سال قبل بر می گردیم ، دختر بزرگ خانواده بودم دختری ده ساله شاد و زبر و زرنگ ، همیشه کمک حال مادر ، چون آن زمان دختران بزرگ خانواده پا به پای مادران کار می کردند و بزرگتر ها عقیده داشتند که دختر باید صبح زود از خواب بیدار شود و کمک حال مادر باشد ، راه و روش خانه داری را بیاموزد تا در آینده در زندگی شخصی اش کار بلد باشد و درمانده نشود .

صبح هنگام در اطاق را باز می کنم و به حیاط خانه می روم ، از تابش نور آفتاب بر روی دیوار خانه همسایه می فهمم که چه موقعی از صبح است ، از صدای به هم خوردن النگوهای دستان زحمت کش مادرم که خمیر فطیر را چانه می کرد و بوی خوش عطر نان تازه بر روی بِرزَه متوجه می شوم که در آشپزخانه مشغول پخت نان می باشد. آن زمان نانوایی نداشتیم و مادران هر روز نان تازه می پختند .خودم را به آشپزخانه می رسانم، مادر را می بینم ، احساس می کنم که به همکاری من نیاز دارد ،بعد از شستن دست و صورتم به کمکش می روم ،اول باید به خروس و مرغ های درون لانه آب و دانه بدهم ، آن زمان در اوز سوپری نداشتیم که تخم مرغ بخریم ، تخم مرغ های درون لانه را جمع آوری کرده و به درون سبد پلاستیکی کوچکی می گذارم . بعداً به سراغ بزی می روم که در خانه داشتیم ، باید شیر بز را بدوشم و به کوچه ببرم، که همراه بزهای همسایه توسط چوپان مهربان محله مان برای چرا تا غروب به صحرا برود ، و گرنه در خانه تنها و گرسنه می ماند. آن زمان اکثر خانواده ها برای تهیه شیر و تخم مرغ روزانه خانواده ، مخصوصاً برای تغذیه و رشد کودکان یک یا چند بز و تعدادی مرغ و خروس در خانه نگه می داشتند ،چون مانند امروزه شیشه های پر از شیر خنک و تخم مرغ تازه درون یخچال سوپر مارکت ها نداشتیم .
سپس حیاط خانه را جارو می زنم ،صدای همسایه های مهربان را از کوچه می شنوم که با همکاری هم کوچه را آب پاشی می کردند ،من نیز وظیفه ای داشتم که به کمکشان بروم.با در دست داشتن جارو با آنها همراه می شوم .از اول کوچه تا آخر کوچه را آب پاشی و جارو می زنیم، می گوییم و می خندیم و سرتاسر کوچه مان را تمیز می کنیم .آشغال ها را درون حلب بزرگ خالی روغن نباتی می ریزیم ، چون مانند امروزه سطل های رنگارنگ وقشنگ آشغالی نداشتیم.
جارو زدن کوچه کار هر روزمان بود چون کارگر شهر داری برای تمیز کردن کوچه ها نداشتیم و با همکاری همسایه ها این کار انجام می شد . همسایه های مهربان که همیشه شریک غم و شادی مان بودند و همدیگر را دوست داشتیم.
به آشپزخانه بر می گردم ،نان های محلی و برشته و خوشمزه را که مادر پخته بود ،مهوه و روغن می زنم و درون هَسی صف می دهم. برای صبحانه چای شیرین درست می کنم ،استکان ها و کتری چای را آماده می گذارم و چند عدد تخم مرغ نیز که از درون لانه مرغ ها جمع کرده ام درست می کنم . شیر بز را با پارچه نازک و سفیدی صاف می کنم و همراه هِل و شکر درون کتری کوچکی می جوشانم .همگی دور هم صبحانه می خوریم .
بعداً با پوشیدن لباس و آماده کردن کتاب و کیف ، پیاده راهی دبستان می شوم چون سرویس مدارس نداشتیم . آن زمان مردم زندگی ساده ای داشتند ،و لی با محبت و همکاری در کنار هم زندگی می گذراندند.

نگارنده : قدرا پرمون ( پژوهشگر آداب و رسوم قدیم )

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

آخرین نظرات
  • فرمانداری شهرستان باید درباره مشکلات ادارات وتامین پرسنل. ادارات دولتی بصورت جدی. اقدام. نمایند متاسفانه بیشتر فعالیتها در زمینه فرهنگی. وتبلیغاتی. است درحالیکه اوز از نظ...
    قابل توجه. فرمانداری. شهرستان اوز در مطلب: بررسی پدیده چندپُستی و خالی ماندن پست‌های ادارات در شهرستان اوز
  • درود بر شما خانم راوند عزیز که دغدغه‌تان فرهنگ و پاس‌داشت از میراث نیاکان‌مان است....
    در مطلب: مسئولین، آثار تاریخی اوز را دریابید
  • دقیقا و درود برشما بابت نگارش این مقاله، اما این مسئله هم عین سایر مسائل لاینحل شهرستان.....که انگار عمدا نمیخواهند حل شود و یا از توان مسولین خارج است...
    شهروند در مطلب: بررسی پدیده چندپُستی و خالی ماندن پست‌های ادارات در شهرستان اوز
  • آمین...
    در مطلب: پیام تسلیت مجموعه فرهنگی موزه مردم شناسی اوز به مناسبت درگذشت زنده یاد محمد محمودی
  • سلام خدا رحمت کند جنت جایگاهش...
    در مطلب: پیام تسلیت مجموعه فرهنگی موزه مردم شناسی اوز به مناسبت درگذشت زنده یاد محمد محمودی
  • سلام و‌عرض ادب شارمان شرفی مادر بزرگ پدرم و‌فاژکه ی قادری نژاد مادر بزرگم( مادر پدرم) مادر بزرگ پدرم رو ندیدم اما وصفش رو بارها شنیده بودم اما مامان بزرگ خودم‌ رو چرا. هم...
    مرجان شرفی در مطلب: اسنادی تاریخی از شرکت بانوان اوزی در انتخابات مجلس شورای ملی در مردادماه ۱۳۴۲ شمسی
  • امیدواریم خسارات وارده شده به موزه هم برطرف شود...
    در مطلب: حضور مدیرکل ستاد مدیریت بحران استانداری فارس در شهرستان اوز
  • با سلام بهترین شخص برای مدیریت کانون قطعا آقای ملاییه 👏🏻...
    در مطلب: مصاحبه اختصاصی با مدیر جوان و بومی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شهرستان اوز
  • آقای ملایی واقعا محترمند و تمام تلاش خودشون رو دارن میکنن، چه خوب که یک اوزی اینجوری هوای شهر خودشو داره ما هم هواشونو دلشته باشیم...
    در مطلب: مصاحبه اختصاصی با مدیر جوان و بومی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شهرستان اوز
  • سلام ودرود براقی ملاییخوشحالیم که چنین شهروند زحمت‌کش وفعالیت داریم همیشه در همه کار موفق وسربلند بلند باشید...
    در مطلب: مصاحبه اختصاصی با مدیر جوان و بومی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شهرستان اوز