شریف بازرگانی
کمتر کسی از ما ایرانیان داستان دوازده برادر و ننه سرما و چله بزرگ و چله کوچک را برای بچهها و نوه هایش تعریف میکند.
متن زیر را بخوانیم و به اشتراک بگذاریم، تا نسل امروزمان هم، این مطالب را یاد بگیرند.
– چله بزرگ ( به مدت ۴۰ روز، از اول دی تا ۱۰ بهمن )
– چله کوچک ( به مدت ۲۰ روز، از ۱۱ بهمن تا ۳۰ بهمن)
– چار چار ( به مدت ۸ روز یعنی چهار روز آخر چله بزرگ و چهار روز اول چله کوچک، از ۷ بهمن تا ۱۴ بهمن )
– سده ( غروب آخرین روز چله بزرگ که همان غروب ۱۰ بهمن است)
– اهمن ( به مدت ۱۰ روز ، از اول اسفند تا ۱۰ اسفند )
– بهمن ( به مدت ۱۰ روز ، از ۱۱ اسفند تا ۲۰ اسفند )
– سیاه بهار ( به مدت ۵ روز از ۲۱ اسفند تا ۲۵ اسفند )
– سرما پیرزن ( به مدت ۴ یا ۵ روز از ۲۶ اسفند تا آخر اسفند )

– فصل زمستان به دو بخش تقسیم می شود:
چله بزرگ (چله کلان )
چله کوچک (چله خرد )
– چله بزرگ از ( اول دی ماه تا دهم بهمن ماه) و چهل روز کامل میباشد.
– چله کوچک از ( یازدهم بهمن تا پایان بهمن ماه ) و ۲۰ روز کامل و به همین دلیل چون ۲۰ روز کمتر است چله کوچک نامیده شده است.
غروب آخرین روز چله بزرگ جشن سده برگزار میشده و مردم دور هم جمع میشدند و از این جشن لذت میبردند و در نهایت با برپایی آتش و خواندن شعر و پایکوپی به دور آتش سده را جشن میگرفتند.
این دو برادر چله بزرگ وچله کوچک در هشت روزی که در کنار همدیگر هستند آن ۸ روز را چار چار مینامند. به چهار روز آخر چله بزرگ و چهار روز اول چله کوچک چار چار می گویند.
پس از چار چار، نوبت به اهمن و بهمن پسران پیرزن ننه سرما میرسد که خودی نشان دهند. ده روز اول اسفند را اهمن و ده روز دوم اسفند را بهمن می گویند و این ۲۰ روز ممکن است آنقدر بارندگی باشد، که این دو برادر به دوچله طعنه بزنند.

با توجه به شعری که قدیمی های نازنین می خواندند:
اهمن و بهمن
آرد کن صد من
روغن بیار ده من
هیزم بکن خرمن
عهده همه با من
تا اینجا ۲۰ روز از اسفند به نام اهمن و بهمن نامگذاری شدهاند. میماند ۱۰ روز آخر اسفند ماه که ۵ روز اول سیاه بهار نام گرفته و شعری هم که قدیمیها می خوانند:
سیاه بهار شب ببار و روز بکار
از این شعر هم مشخص میشود در این ایام شبها بارندگی فراوان بوده وروزها کشاورزان مشغول کشت و زراعت بودهاند.
۵ روز آخر هم سرما پیرزن نام گرفته است که در این روزها آسمان گاهی ابری گاهی آفتابی گاهی همراه با باد و اکثر اوقات از آسمان تگرگ می بارد که قدیمیهای دل پاک ، بر این باور بودند که گردنبند پیرزن پاره شده و مُهرههای آن به زمین می ریزد.
حیف است بچه های ما اینها را نشنوند و این قصه ها از صفحه روزگار محو شود.

جالب بود