چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۴
 |  5/ آگوست/ 2022 - 11:10
  |   نظرات: ۲ نظر
981 views

قصه ماه زرشک و ماه مهوه

 

 

 

 

 

 

 

  قصه ماه زرشک و ماه مهوه

 

 فاطمه معصومی: روزی روزگاری دو خواهر انگشتی که از حد معمول انسان ها کوچک تر بودند، در ظرف شیشه ای برنج زندگی می کردند. ردپای یکی از آنها به قرمزی و دیگری به مشکی می زد.
نام رد پا قرمز « ماه زِرِشک » و نام رد پا مشکی « ماه مَهوَه » بود.
آنها بسیار خوش خنده و فعال بودند. به گونه ای که به لای جرز دیوار هم می خندیدند و با همدیگر به کوهنوردی رفته، سپس دانه های برنج می کاشتند. بعد برای آن دانه آب می بردند.

در یکی از داستان های خواهرانه شان، حین کاشت برنج، ماه زِرِشک گفت: بالاخره این دونه ها خوشه می شن و می تونیم با سایه شون بازی کنیم.
ماه مَهوَه پاسخ داد: البته که هر چی کاشتیم، ده برابرش حتی سایه و آسودگیش رو دریافت می کنیم.
خواهرها شروع کردند به قهقهه زدن که ناگهان یک دختر انگشتی هزارپا با ارتش موریانه اش از یک غار چند سانتی بیرون آمدند. 

 

دختر هزار پا گفت: سلام، این همه سر و صدا برای چیه؟!
ماه مَهوَه گفت: سلام، ما خیلی خوشحالیم که با جون و دل برنج کاشتیم.
دختر هزار پا گفت: صدای شما مانع دست آوردهای منه.
ماه زِرِشک و ماه مَهوَه خندیدند و گفتند: چطور ممکنه؟!
دختر هزار پا پاسخ داد: برای پیدا کردن جواب سوالتون بهتره با من به غار بیایید.
خواهر ها قبول کردند.
دختر هزار پا به تختخواب پنبه ای خود رفت، چشم هایش را بست و گفت: من با تصویر سازی ذهنی که مثل فیلمی از خواسته هام هستش، هرچیزی که بخوام رو به دست می ارم.
ماه مَهوَه گفت: یعنی از این همه پاهایی که داری استفاده نمی کنی؟!
دختر هزار پا گفت: نه
ماه مَهوَه و ماه زِرِشک با کمال تعجب، زدن زیر خنده!!!
دختر هزار پا گفت: اگر سکوت کنید، نتیجه ی ذهن فعال و باور قلبی منو می بینین.
خواهر ها سکوت کردند.
یکدفعه از سقف، قطره قطره آب سرد چکید!!!
دختر هزار پا گفت: دیدید چه جوری از طریق درونم، بیرونم رو پر برکت کردم.
ماه زِرِشک گفت: شاید چکه کردن آب، دلیل علمی داشته باشه و بابت نداشتن اطلاعات کافی، فکر می کنی دست آورد خودته.
دختر هزار پا عصبانی شد و به موریانه ها دستور داد، آنها را از غار بیرون کنند.
موریانه ها دور آنها حلقه زده و آنها رو کول کرده، سپس به بیرون بردند.

ماه مَهوَه گفت: من فکر می کنم دختر هزار پا، پر از دست آورد های خیالیه خودشه وگرنه به جای استفاده از پاهای موریانه و عصبانیتش، از ذهنش برای کنترل ذهنمون استفاده می کرد.
ماه زِرِشک حرف خواهرش را تایید کرد و گفت: من مطمعنم هر تغییری نیازمند حرکته و خوابیدن و خیال بافی کافی نیست.
سپس خواهرها به مسیر خود ادامه دادند. ناگاه متوجه شدند ابتدای کوه، برف نشسته است.
به راستی که در مرز باریکی از فصل زمستان و بهار بودند، پس نشستن برف سر کوه و چکه های آب سرد از دل کوه کاملا طبیعی بود.

   

 

 

 قصه پرداز

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

2 Responses to “قصه ماه زرشک و ماه مهوه”

  1. ناشناس گفت:

    بسیار زیبا و نیک بود دختر عمو امیدوارم هر چه ززودتر و بیشتر به عرصه های پیشرفته و باور نکردنی راه پیدا کنی

  2. ناشناس گفت:

    بسیار عالی و پر از معنا ومفهوم

آخرین نظرات
  • فرمانداری شهرستان باید درباره مشکلات ادارات وتامین پرسنل. ادارات دولتی بصورت جدی. اقدام. نمایند متاسفانه بیشتر فعالیتها در زمینه فرهنگی. وتبلیغاتی. است درحالیکه اوز از نظ...
    قابل توجه. فرمانداری. شهرستان اوز در مطلب: بررسی پدیده چندپُستی و خالی ماندن پست‌های ادارات در شهرستان اوز
  • درود بر شما خانم راوند عزیز که دغدغه‌تان فرهنگ و پاس‌داشت از میراث نیاکان‌مان است....
    در مطلب: مسئولین، آثار تاریخی اوز را دریابید
  • دقیقا و درود برشما بابت نگارش این مقاله، اما این مسئله هم عین سایر مسائل لاینحل شهرستان.....که انگار عمدا نمیخواهند حل شود و یا از توان مسولین خارج است...
    شهروند در مطلب: بررسی پدیده چندپُستی و خالی ماندن پست‌های ادارات در شهرستان اوز
  • آمین...
    در مطلب: پیام تسلیت مجموعه فرهنگی موزه مردم شناسی اوز به مناسبت درگذشت زنده یاد محمد محمودی
  • سلام خدا رحمت کند جنت جایگاهش...
    در مطلب: پیام تسلیت مجموعه فرهنگی موزه مردم شناسی اوز به مناسبت درگذشت زنده یاد محمد محمودی
  • سلام و‌عرض ادب شارمان شرفی مادر بزرگ پدرم و‌فاژکه ی قادری نژاد مادر بزرگم( مادر پدرم) مادر بزرگ پدرم رو ندیدم اما وصفش رو بارها شنیده بودم اما مامان بزرگ خودم‌ رو چرا. هم...
    مرجان شرفی در مطلب: اسنادی تاریخی از شرکت بانوان اوزی در انتخابات مجلس شورای ملی در مردادماه ۱۳۴۲ شمسی
  • امیدواریم خسارات وارده شده به موزه هم برطرف شود...
    در مطلب: حضور مدیرکل ستاد مدیریت بحران استانداری فارس در شهرستان اوز
  • با سلام بهترین شخص برای مدیریت کانون قطعا آقای ملاییه 👏🏻...
    در مطلب: مصاحبه اختصاصی با مدیر جوان و بومی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شهرستان اوز
  • آقای ملایی واقعا محترمند و تمام تلاش خودشون رو دارن میکنن، چه خوب که یک اوزی اینجوری هوای شهر خودشو داره ما هم هواشونو دلشته باشیم...
    در مطلب: مصاحبه اختصاصی با مدیر جوان و بومی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شهرستان اوز
  • سلام ودرود براقی ملاییخوشحالیم که چنین شهروند زحمت‌کش وفعالیت داریم همیشه در همه کار موفق وسربلند بلند باشید...
    در مطلب: مصاحبه اختصاصی با مدیر جوان و بومی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شهرستان اوز