چهارشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۴
 |  30/ ژانویه/ 2024 - 1:43
  |   نظرات: بدون نظر
1,087 views

مکه، اولین بار که دیدید، چه احساسی داشتید؟

 

 

 

 

 

شبنم قاسمی فرد

سوال مشترکی که وقتی از خانه خدا برمی گردی، همه ازتو‌ می پرسند. احساسی که توصیفش را جز برای خودت نمی توانی بیان کنی. جایی که روح و جسمت در آرامش است، انگار فقط همان نقطه از زمین که هستی برایت، از تمام دنیا کافیست. روبروی خانه خدا نشسته ای و قلبت به همان نقطه از زمین متصل شده و آرامش حقیقی را درمی یابی.

از روزی که تصمیم به زیارت خانه خدا می گیری وسایلِ مورد نیازت را آماده می کنی. لباسِ بلند برای آقایان، برای خانم ها عباهای جلو بسته با مقنعه های مخصوص و بلند. کفش راحت و جوراب های مناسب برای راه رفتن های طولانی. کوله پشتی برای وسایل کوچک مثل قرآن، سجاده، تسبیح، پول و غیره.

در هواپیما، در نقطه ای که باید احرام بسته شود، اعلام می شود که به نقطه میقات رسیده اید و مسافرانِ حرم، لبیک گویان با نیت عمره، مسیر را ادامه می دهند. به سرزمین مکه وارد می شوی و پس از گذاشتن وسایل در هتل ، همچنان لبیک گویان به سمت مسجد الحرام می روی. تپش قلبت بالا می رود، قدم هایت را سریع تر برمی داری تا زودتر به حرم برسی.

لحظه ای که در آنجا پا می گذاری، وارد دنیای دیگری می شوی. زمین و آسمانش نورانی است، هیچ چیز دیگری را نمی بینی مگر خانه خدا، دوست داری لحظات بایستند و تو وقت بیشتری را در آنجا بگذرانی، همه در حالِ عبادت هستند. به صحن می روی و طوافت را شروع می کنی. هفت دور باید دور خانه خدا طواف کنی، قدم زنان، زبان و قلبت دعاگویان، و دستانت گاهی به سمت آسمان، هفت دور را به پایان می رسانی، و بعد از آن، دو رکعت نماز می خوانی. به سمت آب زمزم که درهمه سمت گذاشته می روی و می نوشی و بعد به سمت صفا و مروه برای سعی می روی. دعاهای مختص هر قسمت از این مناسک را می خوانی و باز هم هفت بار صفا و مروه را قدم زنان انجام می دهی. در آخر، مقدار کمی، به اندازه یک بند انگشت، موهایت را می چینی و اینگونه عمره ات را به پایان می رسانی.

اما تو حسِ قشنگی را درونت احساس می کنی. سبک شده ای، خیالت راحت شده و امید به درگاه پروردگارت داری و می دانی دست خالی رهایت نمی کند، قلبت آرام گرفته و‌ احساس نزدیکی بیشتری به پروردگارت می کنی. تکه ای از قلبت برای همیشه آنجا به جا می ماند و بعد از این دیدار، تسلیم پرودگارت می شوی.

از خداوند تجربه این حس زیبا و غریب را برای همه خواستارم.

 

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

آخرین نظرات
  • آمین...
    در مطلب: پیام تسلیت مجموعه فرهنگی موزه مردم شناسی اوز به مناسبت درگذشت زنده یاد محمد محمودی
  • سلام خدا رحمت کند جنت جایگاهش...
    در مطلب: پیام تسلیت مجموعه فرهنگی موزه مردم شناسی اوز به مناسبت درگذشت زنده یاد محمد محمودی
  • سلام و‌عرض ادب شارمان شرفی مادر بزرگ پدرم و‌فاژکه ی قادری نژاد مادر بزرگم( مادر پدرم) مادر بزرگ پدرم رو ندیدم اما وصفش رو بارها شنیده بودم اما مامان بزرگ خودم‌ رو چرا. هم...
    مرجان شرفی در مطلب: اسنادی تاریخی از شرکت بانوان اوزی در انتخابات مجلس شورای ملی در مردادماه ۱۳۴۲ شمسی
  • امیدواریم خسارات وارده شده به موزه هم برطرف شود...
    در مطلب: حضور مدیرکل ستاد مدیریت بحران استانداری فارس در شهرستان اوز
  • با سلام بهترین شخص برای مدیریت کانون قطعا آقای ملاییه 👏🏻...
    در مطلب: مصاحبه اختصاصی با مدیر جوان و بومی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شهرستان اوز
  • آقای ملایی واقعا محترمند و تمام تلاش خودشون رو دارن میکنن، چه خوب که یک اوزی اینجوری هوای شهر خودشو داره ما هم هواشونو دلشته باشیم...
    در مطلب: مصاحبه اختصاصی با مدیر جوان و بومی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شهرستان اوز
  • سلام ودرود براقی ملاییخوشحالیم که چنین شهروند زحمت‌کش وفعالیت داریم همیشه در همه کار موفق وسربلند بلند باشید...
    در مطلب: مصاحبه اختصاصی با مدیر جوان و بومی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شهرستان اوز
  • درس در مورد نشانه " ای " بود مثل ایران.بچه ها همبستگی مردم ایران رو به نمایش گذاشتن و لباس ترکی،گیلانی،ترکمن ،زری و رخت گشاد اوزی رو پوشیده بودن...
    در مطلب: موزه مردم شناسی اوز، رنگین کمان شد
  • بیشترشان لباس ترکی قشقایی پوشیده اند که ربطی به لباس زیبای محلی اوز ندارد...
    اوزی در مطلب: موزه مردم شناسی اوز، رنگین کمان شد
  • درود بر زنان قدرتمند اوزی که همیشه در هر جا پیش قدم بوده اند...
    در مطلب: اسنادی تاریخی از شرکت بانوان اوزی در انتخابات مجلس شورای ملی در مردادماه ۱۳۴۲ شمسی