زینب راوند
ایران من، امروز اگرچه با چالشها و سختیهای بسیاری دستوپنج نرم میکند، اما همچون سروی کهن، ریشه در خاک دارد. عشق به این سرزمین، پیوندی عمیق میانِ تمامِ فرزندانش ایجاد کرده است؛ عشقی که فراتر از هر سلیقه و عقیدهای، همه را زیرِ یک پرچم و با یک نام متحد میکند.
من به ایرانِ خود میاندیشم و به فردایی که با دستانِ جوانانش ساخته خواهد شد؛ فردایی که در آن، شکوهِ دیروز با دانشِ امروز پیوند میخورد و ایران، همچنان مهدِ هنر، آرامش و سربلندی باقی میماند. ایرانِ من، نه یک جغرافیایِ ثابت بر روی نقشه، که روحی است بزرگ و جاری که در قلبِ هر آنکس که دوستش دارد، زنده است.
ما وارثِ تمدنی هستیم که قرنهاست با چراغِ خرد و هنر، در میانِ طوفانهای تاریخ، ایستادگی کرده است. ایران من، سرزمینِ شاعرانِ بزرگی است که عشق، عدل و آزادگی را به جهان آموختند.اما هویتِ حقیقی ایران من، تنها در کوهها و دشتهایش خلاصه نمیشود. ایران، در خون و جانِ مردمش نهفته است. در مهماننوازیِ گرمی که حتی در دورافتادهترین روستاها، غریبه را به چشمِ دوست میبینند.ایران، سرزمین کهن و پهناور، تمدنی با هزاران سال قدمت است که زیباییهایش در تنوع بینظیر آن نهفته است؛ از قلههای سربه فلک کشیده البرز و زاگرس و کویرهای خیالانگیز مرکزی گرفته تا جنگلهای هیرکانی شمال و سواحل نیلگون خلیج فارس. معماری خیرهکننده بناهای تاریخی، فرهنگ غنی و مهماننوازی گرم مردمانش، ایران را به مقصدی منحصربهفرد تبدیل کرده است.
