زینت راوند
تابستان، فصل گرمِ بودن در کنار هم، فصل گشت و گذار در طبیعت بکر و زیبای الهی، فصل کار و تلاش مضاعف برای داشتن روزهایی روشن.
اینک بهار کوله بارش را جمع کرده و قصد سفر دارد. فرزندانِ شکوفه اش را در دل خود پرورانده و هم اکنون، میوه هایی شده اند در آغوش درختان.
بهار رفت و سبدهایی از میوه بر در خانه تابستان به یادگار گذاشت. تابستان اما، فارغ از دل مشغلگی های روزانه، در دنیای خودش سیر میکند! هم بازی خورشید می شود و جان می گیرد با هر تابش سوزناک او.
سبد میوه همچنان در دستان تابستان خودنمایی می کند؛ انگور، برگ هایش را گسترانده و میوه های دانه دانه طراحی شده اش را به نمایش می گذارد. هلو، از خجالت گونه هایش سرخیده. زردآلو از فرط شوخ طبعی، لب هایش به خنده باز شده است. آلبالو و گیلاس هم شده اند گوشواره های درخت که هراز گاهی میهمان وعده صبحانه و نهار گنجشک ها می شوند! در دل هندوانه غوغایی به پاست؛ منتظر است دست بر دلش بگذارند و به شرط چاقو، شیرینی اش را بچشند. سبد تابستان پر است از میوه های رنگارنگ.
تابستان، دست و دلباز است. همه را بی هیچ چشم داشتی به زمینیان می بخشد. بخشش و بزرگی را از خالقش آموخته است! چه سری در وجود تابستان نهفته است که این چنین گشت و گذار در دل او لذت بخش است.
