چهارشنبه ۰۱ مهر ۱۴۰۵
 |  23/ سپتامبر/ 2026 - 11:41
  |   نظرات: بدون نظر
2 views

اول مهر و خاطراتی از کلاس اول در مدرسه بازرگانی

 

محمد رضا نامدار

یادش بخیر سال ۱۳۶۳ بود؛ سال‌های جنگ و روزگار ساده و بی‌تکلف کودکی. برای اولین‌بار دستمان را گرفتند و راهی کلاس اول مدرسه بازرگانی شدیم. هنوز بوی دفتر و مداد نو، کیف‌های کوچک و … را خوب به‌یاد دارم. اما چیزی که بیشتر از درس و مدرسه یادمان می‌آید گریه بود که بیش از یک هفته طول کشید. معلم کلاس اول ما خانم فاطمه استوار بود؛ معلمی که نامش هنوز در گوشه‌ای از خاطرات کودکی‌مان مانده است. مدیر مدرسه، آقای عبدالعلی فدایی از اهالی جهرم بود و معاون مدرسه، آقای محمد ربیع خضری. فراش مدرسه هم زنده‌یاد آقای حمید انصاری بود.

وسط حیاط مدرسه بازرگانی، یک سرسره قرار داشت که برای ما حکم شهربازی را داشت! اما مشکل این‌جا بود که نوبت به کوچک‌ترها به این راحتی نمی‌رسید. بچه‌های بزرگ‌تر که سوار می‌شدند، انگار مسابقه‌ای در کار بود. یکی پشت سر دیگری، بدون این‌که به کوچک‌ترها فرصت چندانی بدهند و البته بدون خسارت هم نبود. یادم هست چند نفر از بچه‌ها هنگام سقوط از آن، دست یا سرشان دچار آسیب و شکستگی شد.

پشت مدرسه هم یک کمباین اسقاطی افتاده بود؛ وسیله‌ای که شاید برای دیگران یک آهن‌پاره بود، اما برای ما یک وسیله بازی. آن روزها نه خبری از موبایل بود، نه پلی‌استیشن و نه وسایل بازی رنگارنگ. یک سرسره و یک کمباین اسقاطی می‌شد تمام دنیای کودکی‌مان.

حالا سال‌ها از آن روزها گذشته است، مدرسه بازرگانی از نو توسط نوادگان زنده یاد سیف الله بازرگانی تجدید بنا شده و دیگر اثری از مدرسه قدیم نیست. از آن کلاس اول، از آن حیاط، از سرسره و کمباین اسقاطی، از زنگ مدرسه و گریه‌های روزهای اول و … خیلی از آن آدم‌ها دیگر در کنار ما نیستند و خیلی چیزها تغییر کرده است، اما خاطرات کودکی، هرچقدر هم زمان بگذرد،کهنه نمی‌شوند.

کاش می‌شد فقط برای چند دقیقه به سال ۱۳۶۳ برگردیم؛ به همان حیاط مدرسه بازرگانی، به همان سرسره قدیمی، به همان کمباین اسقاطی و به روزهایی که بزرگ‌ترین دغدغه‌مان این بود که زنگ تفریح چه زمانی می‌خورَد و آیا این بار نوبت ما به سرسره می‌رسد یا نه …

یاد آن روزها و همه کسانی که بخشی از کودکی ما بودند، بخیر

اولین روز دبستان بازگرد
کودکی‌های شاد و خندان باز گرد

خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن ماناترند

درس‌های سال اول ساده بود                    آب را بابا به سارا داده بود

درس پندآموز روباه و خروس
روبه مکار و دزد و چاپلوس

روز مهمانیِ کوکب‌خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است

کاکلی گنجشکَکی باهوش بود
فیل نادانی برایش موش بود

با وجود سوز و سرمای شدید
ریزعلی پیراهن از تن می‌دَرید

تا درون نیمکت جا می‌شدیم
ما پر از تصمیم کبری می‌شدیم

پاک کن‌هایی‌ زپاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به‌رنگ زرد داشت

دوشمان از حلقه‌هایش درد داشت

هم‌کلاسی‌های من یادم کنید
باز هم در کوچه فریادم کنید

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود

کاش می‌شد باز کوچک می‌شدیم
‌لااقل یک روز کودک می‌شدیم

یاد آن آموزگار ساده‌پوش
یاد آن گچ‌ها که بودش روی دوش

ای معلم نام و هم یادت به‌خیر‌
یاد درس آب و بابایت به‌خیر

ای دبستانی‌ترین احساس من
بازگرد این مشق‌ها را خط بزن

 

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

آخرین نظرات
  • باسلام خدمت شماها بزرگواران درخبری دیدم که شهردار اوز شهردار نمونه شناخته شده خواستم بدونم چکاری برای اوز انجام داده نه کوچه‌ای اسفالت شده داریم نه معابری با روشنایی نه چ...
    در مطلب: پارک نوروز اوز، از یک ظرفیت شهری تا قربانی بی‌تفاوتی یا ضعف مدیریت؟
  • متاسفانه یکی از بی توجهی هایکه در اوز در حال رونق گرفتن است و شاید بشود گفت رونق گرفته است صحبت کردن والدین با فرزندان خود به زبان فارسی اداریست که به مرور زمان زبان مادر...
    محمد فاروق رکنی در مطلب: لزوم حفظ فرهنگ و آداب و رسوم در جوامع انسانی
  • مگه امارات هم گذشته داره ؟؟؟ 🤣🤣🤣...
    Haj در مطلب: لزوم حفظ فرهنگ و آداب و رسوم در جوامع انسانی
  • با تقدیر و تشکر از دوست عزیز گراشی خانم بازرگانی، نویسنده گرامی مطلب هم اعلام نکرده اند که این گره گر ساخت اوز و با جای دیگری است. درست است که سفالگران گراشی در ساخت ظروف...
    موزه مردم شناسی شهرستان اوز در مطلب: گِرَه‌گِر، خلاقیت مردم قدیم، در نگهداری از مواد غذایی
  • هیچ ظرف سفالی در اوز ساخته نمی‌شده است، بیشترش ساخت گراش بوده، حتی در تمام بنادر خلیج فارس، چه ایران و چه عربها، به خمره، گراشی می‌گفته اند....
    در مطلب: گِرَه‌گِر، خلاقیت مردم قدیم، در نگهداری از مواد غذایی
  • خیلی ممنون محمد اقا. پروژه موزه هم از این جریانات حاکم بر جامعه مستثنا نبوده و نیست، بازم تشکر از پاسخ شما...
    نویسنده مطلب زینت راوند در مطلب: تکیلف پروژه هایی که چندین سال به فراموشی سپرده شده اند، چیست؟
  • خانم راوند پروژه های دولتی ونیمه دولتی برای پروژه ها در ابتدای هرسال بودجه تعیین میگردد ولی ساختمان موزه یک پروژه کاملا شخصی ساز بوده و به نظرم قبل از جنگ واین تورم افسار...
    محمد در مطلب: تکیلف پروژه هایی که چندین سال به فراموشی سپرده شده اند، چیست؟
  • با سلام و احترام از پاسخگویی و توضیحات شما سپاسگزارم. فرمایش شما درباره ساختمان موزه قابل تأمل است و طبیعتاً این پروژه نیز از تأثیر شرایط اقتصادی و افزایش چندبرابری هزینه...
    نویسنده مطلب زینت راوند در مطلب: تکیلف پروژه هایی که چندین سال به فراموشی سپرده شده اند، چیست؟
  • خانم راوند کنار اداره ارشادساختمان نیمه کاره موزه را ندیدین ؟؟🤔🤔🤔...
    محمد در مطلب: تکیلف پروژه هایی که چندین سال به فراموشی سپرده شده اند، چیست؟
  • روحشان شاد باد؛ الحق که از دیرباز هرجا که اوزی ها رفتند زادگاهشان را فراموش نکردند، و این راه همچنان ادامه دارد.💐...
    محمد فاروق رکنی در مطلب: سندی از مشارکت اوزی‌های ساکن آبادان، جهت حل مشکل آب شهر اوز در سال ۱۳۴۲