ابراهیم احمدی
در کانال«اوز چه خبر؟» آقای نبیل نوروزی این گونه نوشته بود:
«سرکار خانم دکتر فروغ هاشمی، نخستین فرماندار بومی و اهلسنت شهرستان اوز، از نخستین ساعات صبح تا نیمههای شب، با تلاشی خستگیناپذیر و گاه نزدیک به ۲۰ ساعت در روز، در حال خدمت به مردم است؛ حتی در برنامههایی مانند درختکاری نیز شخصا حضور دارد.
اما یک پرسش جدی مطرح است؛ آن افرادی که در دوران فرمانداران و بخشداران گذشته، همیشه در صف اول حمایت و همراهی بودند و دست بسته مقابل آنها تعظیم میکردند، در مراسمها حضور پررنگ داشتند، برای هر فراخوان کمک مالی پیشقدم میشدند و هر کدام به نوعی از اهدای پول گرفته تا تجهیزات و امکانات و میز و مبلمان ،مشارکت میکردند، امروز کجا هستند؟
اگر آن همه حمایت، واقعاً برای پیشرفت اوز بود، چرا اکنون که یک فرماندار بومی و دلسوز با تمام توان در میدان خدمت است، همان همراهی و پشتیبانی دیده نمیشود؟ آیا معیار حمایت، خدمت به مردم است یا فقط اشخاص و منافع؟»
نگارنده مدتی است به دلایل بیماری و توصیه پزشکان به دوری از استرس، کمتر مطلب نوشتم اما در این مورد خاص صلاح بر نقد مطلب ( نه شخص) دیدم.
۱-در این که مشارکت مردم شهرستان در برنامه ها کمتر شده تردیدی نیست، اما این که دلیل آن را صرفا به عدم تامین منافع اشخاص تقلیل دهیم هم بی انصافی است، زیرا از یک سو همه با یک انگیزه مشارکت نداشتند و از سوی دیگر وقتی بحث برپایه اطلاعات غلط نهاده می شود، تا ثریا می رود دیوار کج.
۲- در هرکاری علاوه بر تلاش، بهره وری و ارائه کار کیفی باید مد نظر باشد. اگر فرماندار یا هر شحص دیگری ۲۰ ساعت در شبانه روز در حال کار باشند بدیهی است از کیفیت و بهره وری کاسته می شود و شاید مشارکت در این کارها برای دیگران نیز آن بهره وری نداشته باشد و این کاهش بهره وری خود یکی از دلایل کاهش مشارکت باشد.
۳- هرموضوع از جمله مشارکت اجتماعی به انگیزه نیاز دارد، وقتی مردم می بینند تغییرات یا اصلاح مورد انتظار آنان اعمال نشده یا عزمی برای آن نیست، طبیعی است که امید خود را برای مشارکت از دست بدهند. در بعد کلان؛ صدا و سیما و برنامه های آن را در نظر بگیرید که علیرغم دریافت بودجه های کلان و تبلیغات گسترده، نه تنها منعکس کننده دیدگاه های متفاوت نبوده و مرجعیت و مخاطب خود را از دست داده، بلکه حتی از سانسور سخنان وزیر خارجه و روسای قوا هم ابایی ندارد و کاهش مخاطب و حتی اعتراض ریاست جمهوری نیز نه تنها هیچ تاثیری در تغییر مدیران نداشته، حتی تاثیری در تغییر رویکرد این رسانه نیز ندارد. آیا این موارد نمی تواند به کاهش مشارکت منجر شود؟
۴- مصداق دیگر آن در بعد ورزشی، تیم ملی فوتبال ایران بود که علیرغم شرایط جنگی، بودجه مناسب و بازیکنان خوبی که داشت، در میان ۴۸ تیم از صعود بازماند. اما سرمربی و دروازه بان تیم در همین صدا و سیما با توهین به شعور مخاطب خواستار مجسمه سازی از خود شدند و در شرایطی که بحران معیشت زندگی بسیاری را نابود کرده، سرمربی۱۴۰ میلیارد تومان پاداش دریافت می کند. در این مورد نیز نه تنها امیدی به اصلاح نیست، بلکه تلاش برای ابقای مربی ادامه دارد. فوتبال از دلخوشی های باقیمانده برای مردم است که آن هم با این شرایط پرپر شد و نه تنها کمتر کسی به این تیم علاقه مند مانده بلکه اشتیاق از فوتبال باشگاهی ایران هم کم شده. آیا با تزریق یاس می توان به مشارکت گسترده امیدوار بود؟
۵- در بعد محلی نیز متاسفانه از زمان حضور خانم هاشمی در فرمانداری شاهد نا آرامی و جنگ های متعدد بوده ایم که علاوه بر تورم و فشار اقتصادی بر سفره و معیشت مردم، تاثیر خود را هم در اعتبارات دولتی و هم کارهای عمرانی و رفاهی گذاشته است. شهروندان خواستار آن هستند که پیشرفت های کلان و تغیرات عمده را به ویژه متناسب با خدمات نیکوکاران در شهرستان ببینند که کمتر مشاهده شده و انگیزه آنان را برای مشارکت کم کرده است.
۶- و کلام آخر؛ با این شرایط مشارکت چوب ۲ سری است که از یک سو اگر کسی مشارکت کند ممکن است برچسب دنبال کننده منافع خود بخورد و یا از سوی کسان دیگر برچسب وابستگی به قدرت بخورد.
با همه این شرایط بسیاری ترجیح می دهند عطای مشارکت را به لقایش ببخشند.
