شریف بازرگانی
در آرشیو موزه مردم شناسی اوز، نامه های زیادی متعلق به بازرگانان، تجار، کسبه، فرهنگیان، مسئولین شهر و … نگهداری می شودتعدادی از این نامه ها متعلق به بانوان اوزی می باشد. این بانوان اوزی، نامه ها را برای همسران و یا فرزندان خود که در غربت می زیسته اند، می نوشتند و می فرستادند. آنان شرح زندگی روزمره خانوادگی و یا وقایع اوز و منطقه را برای همسران و یا فرزندان خود به رشته تحریر در می آوردند. این بانوان باسواد اوزی، در نامه ها خود، قسمت هایی از وضعیت معیشت و نحوه زندگی و مشکلات و خوشی های زندگی خود و درخواست هایی که از شوهر و یا فرزند به غربت رفته خود داشتند را می نگاشتند. در بعضی از این نامه ها که مربوط به حدود یک قرن می باشد، مطالب بسیار زیاد و متنوعی مطرح شده است که می تواند زمینه تحقیق محققین و تاریخ نویسان باشد.
املا و حتی انشای بسیار زیبای این بانوان اوزی نشان از این امر دارد که این بانوان، علاوه بر قرائت قران، همواره اهل مطالعه بوده اند و از بینش بالای اجتماعی برخوردار بوده اند.
در ادامه، متن و تصویر نامه ای توسط ابراهیم محمودیان (فرزند حاج عبدالله) اهل اوز و ساکن بندر لنگه برای ما ارسال داشته اند که عینا تقدیم خوانندگان گرامی می گردد.

تصویری که مشاهده می کنید، نامه ای به خط مادرم، خدیجه پرنیان است.
مادرم میگفت مرا به مکتب مادر سرافراز گذاشتند. ملا یمان، چون دوره رضا شاه بود، مکتب را به کودکستان تبدیل کرد. در آنجا من قرآن را یاد نگرفتم، ولی نوشتن فارسی را یاد گرفتم و تا حدود کلاس دوم درس خواندم. مادرم میگفت عدد را تا ده بلد بودم بنویسم و بیشتر بلد نبودم. حشمت مصباح که به اوز آمد، یادم داد اعداد بیشتر را بنویسم.
مادرم میگفت من پیش خواهر بزرگترم، ام هانی، بیسواد بودم، چون وی خیلی بهتر از من سواد داشت. راست میگفت مادرم، خاله ام جدول روزنامه اطلاعات را پر می کرد. مادرم متولد ۱۳۰۹ و خاله ام متولد ۱۳۰۴ بود. هر دو وقتی به مکتب رفته اند، پدر شان به رحمت خدا رفته بود و یتیم بودند. مادربزرگم (ننه خاله) سواد نداشت ولی قرآن ختم کرده بود و سوره یاسین را حفظ بود.
خودش میگفت مادرم خیرالنساء حاجی شمس الدین خواهر عبدالله یزدانی، سواد داشته است. نمی دانم چرا سواد یاد دخترش نداده بود. از عجایب اینکه پدر پدر بزرگم حاجی رئیس محمد رفیع حاجعودل، تاجر بزرگ اوزی بندرلنگه، سواد نداشته است.
برای من هنوز این مسئله حل نشده است که چرا زنان اوزی سواد داشته اند. یکی میگفت شاید به این علت بوده که مردان اوزی سفر می رفته اند و وقتی نامه به خانواده شان در اوز میفرستاده اند، میخواسته اند کسی از اسرارشان آگاه نشود و تنها همسر شان، نامه را بخواند، ولی این نظریه اشتباه است چون مردان لار و خنج و گراش هم به سفر می رفته اند، ولی زنانشان سواد نداشته اند.
هوشنگ فرزین میگفت وقتی در لار مادرم صدیقه هوشیار رفته بود دفتر اسناد رسمی و سندی را امضاء کرده بود، در تمام لار پیچیده بود که زن محمد شاه فرزین سواد دارد و بلد است امضاء کند.